
دوتا چشمات دوتا دستات توی قلب خاطراته
سهم هرکی شده باشه چشم من یکی به راهه
این که از یاد تو رفتم اینکه خیلی وقته تنهام
اینکه تو اونور دنیا اینکه من اینور دنیام
اینکه توی آسمونت جرات پریدنم نیست
اینکه تو چشمای نازت دیگه شوق دیدنم نیست
من که از غصه میسوزم من که عاشقم هنوزم
اینکه میشنوم تو خوبی اینکه من برات میمیرم
یه مطلبی توی یه سایت دیدم که به نظرم جالب اومد چون هیچ ربطی به محتویات اون سایت نداشت

بر سر سنگ مزارم بنویس:
با هزاران ای کاش
و دو چندان افسوس
که به هر لحظه عمرش گفته
بنویس:
نه بنویس:
روز پژمردن گل فصل بهار
روز اعدام جنون بر سر دار
روز خوشبختی یار
راستی شعر یادت نرود,روی سنگم بنویس:
بعضیا یادشون میره نظر بذارن
گفتن یادآوری کنم که بعدا وجدان درد نگیرن





معشوقه ی من ای هستی من
دستاتو بذار تو دستای من
ای خوشگل من چشم روشن من
گرمیه دل و جون و تن من
وقتی پیش تو ام آروم آرومم
از غم و غصه هام چیزی نمی دونم
یه جورایی یه حس خوبی بهم دست میده
انگاری که زیر نم نم بارونم
خیلی دوستت دارم میدونی
اینو از تو چشمام می خونی
وقتی نگاهت میکنم خودت
میفهمی میخوام که بمونی
هیشکی رو مثل تو نمی خوام
هرجایی بری منم میام
تموم دنیا یه طرف و
تو یه طرف من تورو میخوام
تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره ؟ عصای رفتنم سسته ؟
کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته؟
خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه
من از تکرار بیزارم ازین لبخند پژمرده
ازین احساس یاسی که تورو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتاب رو
بگیر از چشمای کورم عصای کهنه ی خواب رو
چرا گریم نمیگیره مگه قلب من از سنگه؟
خدایا من کجا میرم؟ کجای جاده دلتنگه؟
میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره
سر راه بهشت من درخت سیب میکاره
دارم دق میکنم تحمل ندارم
دیگه خسته شدم دارم کم میارم
دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم
همش فکر تو ام همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پرپر میزنه
تو رفتی و هنوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم کنار کی بشینم؟
تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم؟
تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده؟
به کی بگم یکم نازم کنه که بهم نخنده؟
بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم؟
تو این دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم؟
به جون چشمات از تموم این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو میکنم بمیرم
میدونی وقتی متوجه بشی برای کسی که برات همه چیزه هیچی نیستی چه حالی میشی؟
میدونی چه عذابی میکشی وقتی میبینی محرم سنگ صبورت نیستی؟
بازم باید بگی : خدایا شکر که از این بدتر نیست!
حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمیگیرم
دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم
باز، سرنوشت و انتهای آشنایی
باز، لحظه های غم انگیز جدایی
باز، لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن
پای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالم
تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم
مثل آینه روبرومه حس با تو بودن من
دارم از دست تو میرم ، عاشقی کن منو نشکن
یه شعر توپ از استاد کاکایی با صدای گرم لهراسبی
واسه من خیلی دلنشینه این ترانه و آهنگ
امیدوارم که شما هم لذت ببرید
سوسک بشین الهی اگه نظر ندین
کاش آن شب عشق هم مانند شهر
با تب و جنبش تو گویی قهر قهر
همچو چشم مست یارم غرق خواب
بی خبر از روشنای آفتاب
خفته بود و بی صدا در گوشه ای
مثل سایه در کنار کوچه ای
بی تحرک بی تفاوت می نشست
جای آنکه قلب عاشق را شکست
دل شکستن اسم شب تفسیر شد
این شکستن باعث تغییر شد
هرکه عاشق بود خونش ریختند
پیکرش بر دار عشق آویختند
هرکه عاشق بیشتر کشت و بسوخت
قلب های ساده و بی کینه سوخت
گوئیا معشوق مشهوری شدست
دل شکستن کار معمولی شدست
ای خدا بزم بدان برهم بریز
بی وفایان را کنون در هم بریز
غم و غصه تو اتاقم شده یارم
شب و روز هق هق و گریه شده کارم
دو سه روزه وقتی که دلم میگیره
کسی نیست سر روی شونه هاش بذارم
حالا با دل شکستم
لب پنجره نشستم
بیا که هنوز چشامو
روی عشق تو نبستم
واسه روزا که تو این خونه اسیرم
قاب عکسای تورو بغل میگیرم
قاب عکس تو که قلبمو شکستی
تویی که خیلی دلت میخواست بمیرم
ممنون از همه ی دوستای گلی که اومدن و تولد جوجو رو تبریک گفتن![]()
امروز 21 شهریوره
سالها پیش در چنین روزی جوجو چشماشو رو به این دنیا باز کرد.
اتفاقی که حالا کمتر به یاد کسی مونده.
توی یه روز آروم ( شاید یکی از آروم ترین روزای امسال ) تک و تنها به اونی که تو آینه روبروم وایساده و منتظره ، توی دلم ( واسه اینکه آرامش این روز بهم نریزه ) میگم : جوجو تولدت مبارک!!!
سال بعد کسی هست که این روز رو به یاد بیاره؟
کی از آینده خبر داره؟ شاید...
به هر حال تولدم مبارک
( توی ماه رمضونه تا افطار هم خیلی مونده بنابراین از کیک خبری نیست )سلام
امیدوارم که نماز و روزه ی همتون قبول باشه!
میخوام از 2 تا گناه بزرگ بگم
هوس و فتنه
اما فاجعه زمانی رخ میده که بخاطر هوس ، انسان دست به فتنه بزنه
وقتی کسی هوس رو تقدیر و مقدس میشمره ، وقتی برای رسیدن به خواسته ی نامشروعش تلاش میکنه یه زندگی رو تباه کنه ، وقتی این کار رو امتحان زندگیش میدونه ، وقتی حاضر میشه برای بدست آوردن چیزی که نباید مال اون باشه هر تهمتی بزنه و هر مکری بکار بگیره ، مطمئنم که شیطان این فرد رو تقدیس میکنه.
خدایا ! میگن شیطان تو این ماه محبوسه .
کاری کن که بنده هات با هر وسیله و ابزاری ، مقدمات آزادیش رو فراهم نکنن
این روزه های ما رو هم ( مخصوصا مال کسایی که خودشون میدونن فقط گرسنگی کشیدنه ) قبول کن


